Archive for نوامبر, 2007

کتاب

یکشنبه نوامبر 18, 2007

بعضی از این بازیها خداییش خیلی لوسند اما بعضیها مثل همین معرفی کتابهای مورد علاقه هم مفیده و هم جالب. با نظر بقیه آشنا میشی، و ممکنه دفعهء بعدی که خواستی کتاب بخری و نمی دونستی چی انتخاب کنی کتابهای مورد علاقهء دوستات به دادت برسند.

الان باید کلی داد و قال کنم که بابا پنج تا کتاب خیلی کمه و رده بندی هم سخته. پس دلُ میزنم به دریا و میگم:

توپولوژی جبری و کاربردهای آن، هندسه دیفرانسیل n بعدی، آنالیز برداری، …

الووووو، امیرعباس خودتی؟ حالت خوبه؟

ببخشید، نه که بحث علایق شد من هم یهو کنترل خودمو از دست دادم دیگه.

همه می دونند که من عاشق کتاب بابا لنگ درازم و دقیقآ نمی دونم چند بار خوندمش اما در تعداد خوندن هم رتبه اول رو داره (البته من معمولآ هیچ کتابی رو دوبار نمی خونم!).

دزیره؛

بر باد رفته؛

مرغ خار یا مرغان شاخسار طرب؛

هری پاتر (اگه زوریه که یه کتاب باشه من هری پاتر و زندانی آزکابان رو انتخاب میکنم).

اما دلم نمیاد اسم چند دیکه از کتابهای مورد علاقم رو نگم:

جین ایر، بلندیهای بادگیر ، شیطان و دوشیزه پریم و ورونبکا تصمیم میگیرد بمیرد، سبکی تحمل ناپذیر هستی،چارداش، باد شرق باد غرب، قلعهء حیوانات، پسرک روزنامه فروش، جنگ پتروس. (دیگه خداییش زدم پشت دستم که چیزی تایپ نکنم!)

دعوت: سیما!

جمعه نوامبر 16, 2007

چند شب پیش تب خیلی بالا و بدن درد شدید و دل درد داشتم. حالا ایناش زیاد مهم نیست و خودمون حدس زدیم اثر شام شب قبل که بیرون خوردمه. با حسین رفتیم بیمارستان. وقتی که آقاهه اسم پرسید که فیش صادر کنه زیر چشمی به من که لنگون لنگون میومدم نگاه کرد و به حسین گفت چشه؟ اون هم جواب داد که فکر کنم مسموم شده. آقاهه یهو هول شد گفت قرص خورده! ما 2 تا چشمامون گرد شد گفتیم نه.

اول فکر کردم منظورش خودکشیه بعدن فهمیدم منظورش اکس و ایناس! حالا یا قیافهء من به مصرف کندهه های اکس میخورد یا روزانه زیاد از این جور مراجعات دارند یا مورد الف و ب.

الان حالم بهتر شده و بعد 2 روز کامپیوترم رو روشن کردم و چی بهتر از بستر بیماری پاشدن و با پژواک چت کردن. در همین گیر و دار یادم افتاد که آخرین قسمت سریال Desprate Housewives رو هنوز دانلود نکردم. وای وای وای آخه آدم چقدر میتونه از زمونه عقب بمونه به خاطر دو سه روز مریضی!

ترس

یکشنبه نوامبر 11, 2007

در دنیا چیزهای بسیاری وجود دارند که ما را میترسانند، اما چیزهایی که از آنها می ترسیم ربطی به ماسکهای وحشتناک و هیولاهایی که به نظر واقعی میرسند ندارد، افکاری که در سر داریم ما را بیش از هر چیز دیگر می ترسانند.

چگونه با این افکار ترسناک مقابله کنیم؟ با این نکته شروع می کنیم که هر چه ما را نکشد قویتر می سازد!