Archive for آوریل, 2008

عالیجناب بانو کوئنتین برایس

یکشنبه آوریل 13, 2008

امروز داشتم اخبار نگاه می کردم که دیدم کوین راد اومد گفت که نمایندهء جدید ملکه در کشور مشترک المنافع استرالیا برای اولین بار خانم خواهد بود و این برای زنان استرالیا اتفاقی تاریخی خواهد بود. این هم عکس Her Excellency Ms Quentin Bryce:

Her Excellency Ms Quentin Bryce

 

با خودم گفتم لابد کوین راد که رفته بوده دیدن ملکه الیزابت، همون جا ملکه گفته این خانومه رو بذارینش فرماندار کل. بعدآ رفتم تحقیق کردم دیدم که این استرالیاییها خیلی باحالتر از این حرفان و قضیه بر عکسه و روال این طوریه که نخست وزیر خودش این فرماندار کل رو به عنوان نماینده ملکه انتخاب میکنه بعدش به ملکه یا شاه میگه که ما اینو انتخاب کردیم یالا بیا تاییدش کن و اون بنده خدا هم میگه باشه (از سال 1930 کسی رد نشده). خود ملکه سال 1975 گفته که من در تصمیمات این فرماندارهای کل هیچ دخالتی ندارم وفرماندار کل فعلی گفته که علیا حضرت بالاترین مقام کشور استرالیا هستند ولی من نماینده تام الاختیار ایشون هستم و همه کاره خودمم! حالا جالبه که اینا هی گیر دادن که ما میخواهیم کشورمون جمهوری بشه! اون روزی یکی داشت تو تلویزیون کوین راد رو مسخره میکیرد و می گفت: که نخست وزیر رفت آمریکا گفت ما نیروهامون رو از عراق میاریم بیرون بعدش رفت دیدن جرج بوش، تو لندن گفت من جمهوری خواه هستم و رفت دیدن ملکه، رفت چین  گفت چرا حقوق بشر رو رعایت نمی کنین و بعدش گفت که ما نه المپیک رو تحریم می کنیم و نه افتتاحیه رو!

نکتهء دیگه این که اخبار فرصت نداد که این خبر تموم بشه و گفت حالا ببینیم که این اولین فرماندار کل زن، آخرین فرماندار کل استرالیا خواهد بود یا نه، نظر شما چیه و پشت سرش هم گفت که شصت و خورده ای از مردم گفتند که بله و آخریه! میبینین مردم برای رسیدن به آزادی چه تلاشی میکنند و از همه چیزشون مایه میذارند! آخه چه فرقی داره.

صبح یکشنبه روحانی

یکشنبه آوریل 6, 2008

دیشب طبق معمول خوب خوابم نبرد و صبح ساعت نه و نیم بلند شدم. با بی حالی صبحونه جور کردم و نشستم سر میز. الن رفت پایین و همون موقع زنگ در رو زدن. من یه مکثی کردم که شاید یکی بیاد در رو باز کنه ولی خبری نشد. پا شدم رفتم دم در دیدم دو تا آقای موقر ایستادن و با لبخند ملیح سلام احوال پرسی کردن و اسممو پرسیدن. گفتم حتمآ با “کم” کار دارین گفت نه! خودشو ومعرفی کرد و گفت چند دقیقه وقتتو میگیرم. یه بروشور در آورد که روش عکس یه مدل از جونور مورد علاقم (مارمولک!) بود و گفت از اینا این دور و برا دیدی؟ گفنم آره. گفت دیدی چه خوب از همه جا بالا میرن و رو سقف راه میرن. تو کتاب مقدس در مورد اینها نوشته و … نظر تو چیه؟ فکر میکنی خدا اینا رو این طور آفریده یا شانسی این طورین! تو دلم گفتم بابا ما دوازده سال تو ایران مدرسه رفتیم و دینی قرآن داشتیم و بیست واحد هم از اینا تو دانشگاه پاس کردیم من اگه بخوام با تو کل دین بندازم که سوسکت میکنم فنچول!

خلاصه هی حرف زد من هی زیاد محل نذاشتم که بلکه از رو بره دیدم که ول نمی کنه. گفتم من دانشجو خارجیم و مسلمونم بلکه بیخیال بشه که نشد تازه ذوق کرد. در همین حال الن از پله های پشتی اومد بالا و منو دید که مغزمو کار گرفتن! من صورتشو نمیدیدم اما کاملآ حس کردم که یه ذره نگاهم کرد و یهو بدو بدو رفت. تو دلم گفتم الان میره تفنگ میاره اینو میکشه که دیدم رفته “کم” رو هم صدا کرده دو تایی اومدن ذل زدن به من. با این که نمی دیدمشون کاملآ معلوم بود که دارن میترکند از خنده!

آقاهه هی حرف زد و یه مشت بروشور بهم داد و گفت از کجایی؟ گفتم ایران. دیگه ذوق مرگ شد و گفت Iran what an ancient country. Oh I believe Tehran is a great and beautiful city! خلاصه سعی داشت از همه اصول بازاریابی و روان شناسی استفاده کنه. و آخر سر گفت هفته دیگه میام میبینمت! و رفت. تا برگشتم چشمم به این دو تا دلقک افتاد که غش کردن ازخنده.

کم گفت این قدر با اینها نایس نباش و الن هم که بی دین و ایمون حالا نوبت من بود بخندم به اینها که حرص میخوردن و فحش میدادند. الن گفت چه وقیحه که اومده میگه ما هم مثل مسلمونها یه خدا داریم مرتیکه پس اون پدر پسر روح القدستون کین که می پرستین؟ بدش رفته از ویکیپدیا فرقه آقاهه رو سرچ کرده و عقایدشونو میخونه و یکی یکی تحقیر میکنه مثل این که میگن نباید خون اهدا کرد.

اینجا!!!

جمعه آوریل 4, 2008

dsc01141.jpg

 

ایشون یکی از ساکنان منزل ما (البته حیاطش) هستند. دیدن قیافه مارمولک به اندازهء کافی حال منو به هم میزنه، چه برسه که جانباز هم باشه. یه روز” کم” تعریف کرد که توی حیاط بوده که نا خودآگاه پاشو گذاشته رو دم این و دمش کنده شده. جناب مارمولک هم شاکی شده و شصت پای کم رو گاز گرفته ولی بنده خدا نمی دونسته که چون دندون نداره برای کم مثل قلقلک دادن بوده! اما دوستان اصلآ جای نگرانی نیست چون همون طور توی عکس هم معلومه دمش جوونه زده و داره در میاد! (اه اه حالم به هم خورد.)

حالا باز خوبه که اگه این جونورا رو باید تحمل کرد وقتی از خونه بیرون میای با چنین منظره ای هم روبرو میشی.

dsc01140.jpg

سلین دیون

سه شنبه آوریل 1, 2008

دیشب با پژواک رفتیم کنسرت سلین دیون! دو ساعت کنسرت مثل چشم به هم زدنی گذشت و ما هنوز باورمون نمیشه. واقعآ عالی بود و از اون چیزی که فکرشو میکردم باهال تر بود.

الان آهنگ I drove all night رو گذاشتم و به اون لحظه ای فکر میکنم که سلین اومد رو صحنه و همه جیغ میکشیدند و اون میخوند: I drove all night to get to you و به ما اشاره میکرد و بدنم مور مور میشد.

بعد از این که دو تا آهنگ خوند چند دقیقه حرف زد و از قشنگی استرالیا گفت (که به ما مربوط نمیشد!) و گفت که دیشب تولدم بود و همه باز جیغ ویق کردن و براش تولد مبارک خوندن و اون هم تیریپ احساسات گذاشت. همه چیز کنسرت خوب بود ولی حیف که ازاون همه آهنگ قشنگ فرانسوی فقط یکی خوند.

من) وقتی آدم قرار باشه جایی باشه خود به خود میرسه بهش. من تا چهل روز پیش استرالیا اومدنم معلوم نبود و تا چهار روز پیش اصلآ بلیت نداشتم اما همه چی جور شد!