Archive for می, 2008

توصیه

چهار شنبه می 21, 2008

در ادامهء مطلب قبل باید تجربیات امروزم رو اضافه کنم:

مراقب باشید هنگامی که گرم صحبت و رفع هر گونه سوء نظر یه استرالیایی در مورد کشور گل و بلبل خود هستید (و در این راه با شور و احساس عکسهای شهر و دوستان خود را نشان می دهید و…) هیچ کس با خون پاک آریایی وارد بحث نشود چون ممکن است که:

1. به طور ناگهانی بحث مجازات نوشیدن و حد را مطرح کند (خداییش ما تو این همه سال کدوم آشنایی رو میشناسیم که حد خورده باشه. میدونم که همچین قانونی هست اما به عنوان مثال تعداد آدمهایی که الکل مصرف میکنند و میشناسید رو در نظر بگیرید و فکر کنین اگه حد اجرا مبشد الان فامیل و دوستان چه ریختی بودن!)؛

2. بعد  از کمی سکوت ناگهان از دوست استرالیایی بپرسد: راستی تو حقوقت ماهی چنده! واقعآ که خیلی زشته.

آدم باید از زندگی تو یه فرهنگ دیگه یه چیزهایی هم یاد بگیره (هر چند که پرسیدن حقوق تو ایران هم خیلی زشته!) یعنی من واقعآ برام سواله که یه نفر بعد از یه سال زندگی تو اینجا نفهمیده که تا به هر کسی می رسی نباید زرت و زرت دست دراز کنی و باهاشون دست بدی! من که تو اولین برخوردم با اولین استرالیایی (همین کم) دیدم که وقتی خواستم باهاش دست بدم براش عجیب بود.

 

سرود ملی

سه شنبه می 20, 2008

چند وقت پیش تلویزیون یه جشنی پخش کرد که توش سرود ملی استرالیا به نام “Advances Australia Fair”  اجرا شد. من درست متوجه متن نشدم ولی با چیزهایی که قبلن پژواک تعریف کرده بود کنجکاو شدم ببینم که چطوره. متن سرود رو پیدا کردم و بعدش هم از یوتیوب اجراهای مختلفی ازش دیدم و واقعآ خوشم اومد. چیزهای جالبی توش خونده میشه: استرالیایی ها شاد باشید که ما جوان و آزادیم؛ خاکی از طلا داریم وسختکوشیم … سرزمین ما سرشار از نعمتهای زیبا، باارزش و نادر طبیعته …

راستش بیشتر با سرود ملی خودمون مقایسه کردم و دیدم که هیچ حسی در آدم ایجاد نمی کنه: مهر خاور که از افق سر بزنه چی میشه؟ حق باوران و شهیدان در گوش زمان چی گفتن؟ حالا این سرود ملی استرالیا یه سری جملهء ساده و قابل فهمه که واسه یه خارجی زبون نفهم هم قابل فهمه!

بعدش یاد سرود ملی قدیم افتادم و که چطور تا حالا نشنیدم و دوباره با کمک یوتیوب پیداش کردم (واقعآ که این یوتیوب چه اعجوبه ایه!) کلن ازش خوشم اومد مخصوصآ این که: “ما پیرو گفتار نیکیم، روشن دل از کردار نیکیم، رخشنده از پندار نیکیم …” اما خب از اون طرف یه قسمتی هم داشت که میگفت: کز پهلوی شد ملک ایران صد ره بهتر ز عهد باسِتان”! البته فکر کنم این جور عبارات تو سرودهای پادشاهی معموله. مثلآ تو سرود بریتانیا (خدا ملکه را حفظ کند) همش قربون ملکه میرن که “خدا ملکه خوبمون رو حفظ کنه؛ خدا  ملکه باهوشمون رو حفظ کنه … خدا دشمناشو جز جیگر بزنه!”

چه خوبه که سرود ملی کشور توش حرفهای قشنگ و با معنا داشته باشه و وقتی واسه کسی ترجمه میکنی بتونی بهش افتخار کنی؛ مثلآ همین پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک خیلی قشنگه. خلاصه من که همش دارم به کشورم افتخار میکنم و دل این بدبختها رو می سوزونم! یکیش همین تقویممون که تو این دو روز دو بار در موردش حرف زدم. خیلی براشون عجیبه که می شنون تقویم ما میلادی نیست و اولین سوالی که پیش اومد و ازم پرسیدن اینه که الان ساله چند واسه ایرانه؟ من هم گفتم دوهزار و پانصد و شصت و هشت! گفتن چه زیاد این چیه؟ گفتم این تاریخیه که یه شاهی کل پرشیا رو تحت کنترل یک حکومت مرکزی در آورده! البته از اونجایی که دروغگو نیستم گفتم که مبدأ رو بعد از انقلاب عوض کردن اما این موضوع چیزی از کف کردن اونها کم نکرد! انقدر ایران ایران کردم که وقتی به دوست اوزیم زنگ میزنم گوشی رو بر میداره به جای الو میگه پرشین! این یکی آلمانیه هم چند روز پیش برام پیام کوتاه فرستاده و این جوری شروع کرده: Hey Irani !